تبليغاتX
________
شعر
 

 

به صدای نکره ی این خوشبختی گوش نکن

قل قل های غذا یک مشت اداست

پووووووووف

کامان !

(دیگه کیه که از پله بره بالا)

آسانسور ؟!!!!!!!!

هیچ وقت خراب نیست

و برق (دوست عزیزم)

همیشه هست

بیشتر از دردی که با ماهواره

خاموشش میکنی

/

راستی ؟!

کجای من جای نشستن داشت  ؟

/

آهن ها حوصله ندارند ...

برای رد شدن از عرضم

تنه میزنند به هم

/

زانو هایت را نشکن .

رو ی این چمن

نه کسی دولا میشود

و نه کسی حاضر است دنبال آن یکی بدود

 

کجای من سرسره  داشت ؟

 

 

هان ؟!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 0:52  توسط طارما  | 

 

 

 

بی فایده بود

هر چه دستم را به آسمان فشار دادم

بیشتر فرو رفتم

بگذر از لباس هایی

که میتوانم نپوشم

گاهی...

... با حیوانی که دور چهار زانویم پیچیده

چه کنم ؟

اگر چندش صورتم را وقت لیس زدن ببیند

چه کسی مرا  زیر پوستم نگه خواهد داشت  ؟

 

 ... ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 2:37  توسط طارما  |