تبليغاتX
________
شعر
 

 

وقتی زمین با کفش هایش نقشه کشیده

تا گوش های تو را کر کند

 

روی پنجه های من حساب کن

.

.

 .

من از جانورانی که درونم قدم میزنند

اهلی ترم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 7:30  توسط طارما  | 

 

 

 

با پای من راه میرود

و گوشه های من آنقدر گرفتار اوست

که به نشستن

عادت کرده ام

 

مثل درختی که فکر میکند

زمین

از ریشه هایش  آویزان است

خودم را قطع میکنم

تا جهان از من سقوط کند

 

اما زمین

بااااز به زمین می اُفتد ...

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه ...جایی برای نبودن نیست

پس درشت بنویس !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 2:30  توسط طارما  | 

 

 

ساعت از بیست و هشت هم گذشته

.

.

.

پس تو

چرا

هنوز دروغ میگویی ؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:59  توسط طارما  | 

 

 

همه چیز مرتب است :

 

دامنم را با پیرهن یقه دارم ست میکنم

 

پول هایی برای خرج کردن دارم

 

و ...  درد هایی برای کشیدن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 1:29  توسط طارما  | 

 

 

 

من ها را روی هم گذاشتم

و رنگها را به هم مالیدم

خاکستر تنها کسی ست که از من میچکد

 

اما هنوز نمیدانم باید از کجا بریزم

.

.

.

از او

از او

یا

از او

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 3:38  توسط طارما  | 

 

 

 

زیاد به روزنامه ها نگاه نکن

و نه به فرشته هایی که موهای همدیگر را میکشند

بیا ببین

لای شیار های انگشتم سیاه شده

و ببین

چطور همه ی یخ هارا بدون دست آب میکنم

...

اگر من

به من و من اجازه دهد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 15:10  توسط طارما  |