|
شعر
|
.....
مثل آخر تمام شب ها
میخوابم
اما
رنگها هنوز روی من راه میروند
!!!!!!!!!!!
حتی نمیداند چرا
باید
باید
باید
همیشه سر وقت روی خطوط موازی تیک بزند
زمان
همیشه مرا دیر سوار میکند
و رگهایم از این سرعت
حواسشان پرت شده
نمیدانم شاهرگم را دور کدام گردن جا گذاشته ام
حالا به زمین چه بگویم ؟
بگویم
.
.
.
صدای کفش چه کسی را بدهد ؟