|
شعر
|
دو گله ی بزرگ از تو دارم :
۱ـ چرا فکر میکنی صابون های راه راه عطر بهتری دارند ؟
۲ـ چرا آن لکه های زرد را روی تابلو گذاشتی ؟!!
۳ـ چرا همیشه زیر تابلو پر از لباس های بی آدم است ؟
گرچه لیوانم ترک خورده
ولی دوباره بریز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یا شاید ۳ تا ....
مریضم ...از این ویروس های تمیز
که تا دم علوفه و گاو هم رسیده
تقصیر شهر نیست
که من از سیم ها آویزانم
و تو در چرخ هایت فرو رفته ای
صدایی که از من نمیآید
تقصیر تمدن نیست
وگرنه تو داد نمیزدی .... هنوز
مسیر را نشانم نده....
از ترس اندازه ی جاده نیست که نمی روم
از پای کهنه ی من است
نه
تقصیر برق نیست
تقصیر گاز نیست
که گاهی برای خودم تنگم
و گاهی به تنم زار میزنم