|
شعر
|
گفت
سلسله جلسات شعرخوانی و نقد شعر
جمعه ها ساعت ۱۶
شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا (قانون)
گپ
نشست هفتگی نقد داستان
چهارشنبه ها ساعت ۶ تا ۸
۲۹ آبان : مترجم دردها (جومیا لاهیری)
شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا - ۸۸۰۸۹۵۹۴
گفتم :همین الان باید وارد بهشت بشم !
گفت :میزان تحصیلات ؟
گفتم :همین الان !!!!
گفت :فرمایش ؟
گفتم : بابا ؟!!! ... آشنا دارم اون تو !
گفت :سوء پیشینه داری ؟
گفتم : یه بار ... قانون بود...
گفت : منم مامورم و معذور...
گفتم : .......چهارشنبه برمیگردم.........
یکی یکی بیدار شدند
...
موسیقی گفت :
بلدم !
ولی ناکوک میزنم
رنگ گفت :
دارم !
ولی نمی ریزم
.
.
.
کادر گفت :
هستند !
نمی بینم !
.
.
.
من و آتش هم ناشتا
دنبال بهانه ای برای سوختن بودیم
.
.
.
چه راه ساده ای روی گم شدن کشیدیم
خوردنو
خوردنو
خوردن ...
انگار فقط گوشت حق اشغال فضایی به نام حجم را دارد
شاید آخرین دارایی من وزن است
سکوت ها سنگین شدند
باز کارم به تاکسی کشید
باز سوار شدم
پاهایم رنگی شد
و رفت پی کسب درجات عالی
سکوت ها گم شدند و
به جای رقصیدن... حرف زدند
؟؟؟
؟
امشب لباس نقره ای میپوشم ...
سکوت ها برق میزنند ؟...