تبليغاتX
________
شعر
 

فکر کنم .... بتونم راحت با مرگم کنار بیام

این دفعه ی اولم نیست

نباید خودکشی ام رو بندازم گردن تو

همه ی من و تو میدونن که من یا تو   هیچ کاره ایم

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 12:49  توسط طارما  | 

 

باید به عطر جدیدم عادت کنی

همون طور که به عماّمه عادت کردی

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 0:36  توسط طارما  | 

 

 

مرگ تالاب ها همچنان ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 21:43  توسط طارما  | 

 

 

درست حدس زدم  !!!

زمستونه !!!

...

حالا میفهمم چرا همش شال گردنای عجیب غریب میبندم دور گردنم

و با روزنامه های عجیب غریب رفت و آمد میکنم

ساعت خیلی نیمه شبه !

و من با جمهوری اسلامی یک دنیا حرف دارم

: -------------------------> ( ... )

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 3:13  توسط طارما  | 

نظری ندارم

اما منم اگه توجبهه باشم جورابم رومیکشم رو شلوارم

ولی امشب تمام مکالمات تلفنی رو کشیدم رو بوم

رنگاشم خودم انتخاب نکردم

... از اون سال فقط  همین رنگا موندن

مجبور شدم به جای سبز بنویسم سبز

با خودم فکر کردم چرا باید وقت مسواک زدن

اینهمه آب تصفیه شده رو بریزم تو فاضلاب

؟

واق اَن چه را ؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 0:15  توسط طارما  | 

آره میدونم
تلخه
حتی بی جون ترین دفتر ها
که با عرق ورق میخورند
میرسن به جایی که دیگه باید بسته بشن
درست بعد از نقطه
آره ...میدونم
تلخه
ولی هممون شیرازه و جلد وقطع و اندازه داریم
تقصیر اون مرتیکه است...آقای نویسنده
هممون رو اینجوری نوشته
....
میشه جلدم کنی و منوتو دنج ترین قفسه بزاری ؟
!!! من تموم شدم
از تا خوردن میترسم
از این که زیر نکته هامو خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــط بکشی
از این که تو دستات بــُــر بخورم
منو ببند و با یه روزنامه ی سیاسی مسخره جلدم کن
اونوقت همیشه میتونی یــــواشـکی منو بخونی
آره تلخه
حتی کندترین قلم ها باید با لحن تیز و تراشیده
تموم شن رو اصطکاک کاغذ و بنویسند
.
.
.
 پایان  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 13:0  توسط طارما  | 

 

 

اینجوریه دیگه
هوامون شده هوای بین لایه های پنجره ی دوجداره
صداها رفتند لای پشـــــــــم و شیشه ی عایق های متری هزار تومان
آشـناهامون شدند آقای جواد رضویان وجناب TV
گرمامون شده آتروپات
آره اینجوریه دیگه !
سرمایه گذاری رو کتاب و مطالعه
کرم های لغزنده ی مغزهای خوش فکر
ومتن های گــُلگـُـلی و به به و چه چه وپیچش و هیچـِش
امـّــا امن !!!
اینجوریه دیگه !!
لرزش ِ مارهای گشنه ی شلوارهای
خوش تیـــــــــــــــــپ
با شوق های بی واو و فتحه دار َ
غرق در حفره های نه چندان پاک ِ دامن ِباکره گی
اینجوریه دیگه !!!!!
دنیارو ق گرفته
کاش نوک ِ تیز ِ ت
گردن ِ خرفت ِ ق رو مینداخت تو قبرِ عقربه
که 60 تا قابله توش غفلت رو قنداق میکنند
اما حیفه ت
حیفه تو
.
.
.
آره بابا جون ، هاهاها
اینجوریه دیگه !!!!!!!
دنیا پر شده از[ اینجوریه دیگه ]
و ق های اشتباه قاب شده
(کی یادشه که کی کیوکشت ؟ هابیل یا قابیل )
قدرت
قانون
قدغن
قفل
قبر اونم چند طبقه
دقیقه که با دقت غل میخوره رو اوغات ِفراغــــــتمون
غربی - شرقی
برق !!!
و نور قلابی ِِ نقدی و
مقام وطی کردن ِ پله های ترقی
پُـراز رقم های روی قبض
پُـراز غم های شیک وتلقینی و تزیینی
قلب های قـــــندیلی
پُـرازقـــــــــــند و نبات
شکلات
شکلات
پُـر از دَمبُـل و دیمبـُـل و قیل وقــــــــــــــــــــال
پُـر از حق که نا حق میشه
پُـر از فقـــــــــــــر و قـــــــــابلمه که به جای غــــــــــــــذا
پُـر ازقـــــضا و قدر و قــــــــــول ِالهی ست
حالا بگذریم از قـــتل و قرقره ی خـِرخره ها
خلاصه پــــر ازآشغال
به ما چه !!!
ما که دانشجوییم ....
اینجوریه دیگه !!!!!!!!!!!!!
فقط یه قمقمه مونده
پُـر ازعشق که اونم
بی رمق
هم ق داره هم استفراغ
.
.
.
قـول میدم حُـنــّـاق بگیرم
اما آخه شغــل ِ من نق زدنه !!!
اصلأ میرم پی قـُـل قل وقــــلیون
و می و عرق ریختن تو حلق ام
تا
چشمم قـــــیلی ویلی بره واسه دیدن ِ حقیقت
و قـِرقــِر قـــــِرررش بدم
قـــــِرّرّرش بده
حالا !!!
همگی بگین غضنفر !
: غضنفر !
این که نشد ! بلند تر !!!
غضنفــــــــــر
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ ماشالله
!!
اون عقــــبیا حال میکنند !!!؟؟؟؟
.
.
.
ایـنجـوریه دیـــگه ..
.
.
.
اینجوری بود دیگه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 12:52  توسط طارما  | 

میدونی چراعارف شدم ؟

... یه ذره وزنم کم بود

و یه ذره هم مانتوم کوتاه بود

و اینجوری بود که یه ذره سختم شد

...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 17:13  توسط طارما  |