تبليغاتX
________
 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 8:32  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

دو گله ی بزرگ از تو دارم :

 

۱ـ چرا فکر میکنی صابون های راه راه عطر بهتری دارند ؟

۲ـ چرا آن لکه های زرد را روی تابلو گذاشتی ؟!!

۳ـ چرا همیشه زیر تابلو پر از لباس های بی آدم است ؟

 

گرچه لیوانم ترک خورده

ولی دوباره بریز

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یا شاید ۳ تا ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:36  توسط تارا حمسی  | 

 

 

مریضم ...از این ویروس های تمیز

که تا دم علوفه و گاو هم رسیده

 

تقصیر شهر نیست

که من از سیم ها آویزانم

و تو در چرخ هایت فرو رفته ای

 

صدایی که از من نمیآید

تقصیر تمدن نیست

وگرنه تو داد نمیزدی .... هنوز

 

مسیر را نشانم نده....

از ترس اندازه ی جاده نیست که نمی روم

از پای کهنه ی من است

 

نه

تقصیر برق نیست

تقصیر گاز نیست

که گاهی برای خودم تنگم

و گاهی به تنم زار میزنم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 13:24  توسط تارا حمسی  | 

 

 

خون علامت خوبی نیست

برای جراحتی که

از چسب های زخم کوچکتر است

 

.

.

.

.

نمیدانم

مشت های تو باید مست شود

یا رگهای من هشیار تر ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 0:8  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

 

شاید دوباره

راهی میان پاشنه های بلند بسازم

شاید پوشیدن دو  گوشواره

جای تمام لباس هایی را که ندارم پر کند

من از طعنه های کتانی خسته ام

باید پیاده سفر کنم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 11:16  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:43  توسط تارا حمسی  | 

 

 

نمایشگاه نقاشی تارا حمسی

 ۱۰ تا ۱۵ اسفند

آدرس : بلوار کشاورز - نبش خیابان ۱۶ آذر - نگارخانه کمال الدین بهزاد

افتتاحیه : شنبه ۱۰ اسفند از ساعت ۴ تا ۷ بعد ازظهر

ساعات بازدید در سایر روزها ۱۰ صبح تا ۷ بعد از ظهر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 22:17  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

 

من

با همه ی سرماهایم

رد حرارت را که از زمین بلند میشود میشنوم

ووووووووووو

ووووووووووو

 

با همه ی سرماهایم

صبحانه میخورم

کره را روی نان

کارد را روی کره

تلق تلق دیرینگ دیرینگ

 

با همه ی

سرماهایم

ماشین پارک میکنم

دنده عقب

دنده یک

دنده عقب

دنده یک

 

و با همه ی سرماهایم

گرم میگیرم  و تشکر میکنم

:

قربان شما

زحمت کشیدید

خوش گذشت

ممنون....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 18:14  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

 

 

هستم

.

.

.

مثل قهرمانی که از سقط های غیر قانونی گذشت

و از میان جنین هایی که

ندیدند

و نمی بینند

فشار خون  چگونه به مرگ نزدیک میشود !

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 0:21  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

 

 

نه

.

.

.

ساده نیست

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 17:22  توسط تارا حمسی  | 

 

 

گفت

سلسله جلسات شعرخوانی و نقد شعر

جمعه ها ساعت ۱۶

 

شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا (قانون)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 22:51  توسط تارا حمسی  | 

 

 

گپ

نشست هفتگی نقد داستان

چهارشنبه ها ساعت ۶ تا ۸

 

۲۹ آبان : مترجم دردها  (جومیا لاهیری)

 

شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا -  ۸۸۰۸۹۵۹۴

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 10:10  توسط تارا حمسی  | 

 

 

 

گفتم :همین الان باید وارد بهشت بشم !

گفت :میزان تحصیلات ؟

گفتم :همین الان !!!!

گفت :فرمایش ؟

گفتم : بابا ؟!!! ... آشنا دارم اون تو !

گفت :سوء پیشینه داری ؟

گفتم : یه بار ... قانون بود...

گفت : منم مامورم و معذور...

 گفتم : .......چهارشنبه برمیگردم.........

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 22:9  توسط تارا حمسی  | 

 

 

یکی یکی بیدار شدند

...

موسیقی گفت :

بلدم !

ولی ناکوک میزنم

 

رنگ گفت :

دارم !

ولی نمی ریزم

.

.

.

کادر گفت :

هستند !

نمی بینم !

.

.

.

من و آتش هم ناشتا

 دنبال بهانه ای برای سوختن بودیم

.

.

.

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 9:58  توسط تارا حمسی  | 

 

 

چه راه ساده ای روی گم شدن کشیدیم

خوردنو

خوردنو

خوردن ...

انگار فقط گوشت حق اشغال فضایی به نام حجم را دارد

 شاید آخرین دارایی من وزن است

 

سکوت ها سنگین شدند

 

باز کارم به تاکسی کشید

باز سوار شدم

پاهایم رنگی شد

و رفت پی کسب درجات عالی

 

سکوت ها گم شدند و

 به جای رقصیدن... حرف زدند

؟؟؟

 ؟

امشب لباس نقره ای میپوشم ...

 

سکوت ها برق میزنند ؟...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 2:33  توسط تارا حمسی  |