دو گله ی بزرگ از تو دارم :
۱ـ چرا فکر میکنی صابون های راه راه عطر بهتری دارند ؟
۲ـ چرا آن لکه های زرد را روی تابلو گذاشتی ؟!!
۳ـ چرا همیشه زیر تابلو پر از لباس های بی آدم است ؟
گرچه لیوانم ترک خورده
ولی دوباره بریز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یا شاید ۳ تا ....
مریضم ...از این ویروس های تمیز
که تا دم علوفه و گاو هم رسیده
تقصیر شهر نیست
که من از سیم ها آویزانم
و تو در چرخ هایت فرو رفته ای
صدایی که از من نمیآید
تقصیر تمدن نیست
وگرنه تو داد نمیزدی .... هنوز
مسیر را نشانم نده....
از ترس اندازه ی جاده نیست که نمی روم
از پای کهنه ی من است
نه
تقصیر برق نیست
تقصیر گاز نیست
که گاهی برای خودم تنگم
و گاهی به تنم زار میزنم
خون علامت خوبی نیست
برای جراحتی که
از چسب های زخم کوچکتر است
.
.
.
.
نمیدانم
مشت های تو باید مست شود
یا رگهای من هشیار تر ؟
شاید دوباره
راهی میان پاشنه های بلند بسازم
شاید پوشیدن دو گوشواره
جای تمام لباس هایی را که ندارم پر کند
من از طعنه های کتانی خسته ام
باید پیاده سفر کنم...





نمایشگاه نقاشی تارا حمسی
۱۰ تا ۱۵ اسفند
آدرس : بلوار کشاورز - نبش خیابان ۱۶ آذر - نگارخانه کمال الدین بهزاد
افتتاحیه : شنبه ۱۰ اسفند از ساعت ۴ تا ۷ بعد ازظهر
ساعات بازدید در سایر روزها ۱۰ صبح تا ۷ بعد از ظهر


من
با همه ی سرماهایم
رد حرارت را که از زمین بلند میشود میشنوم
ووووووووووو
ووووووووووو
با همه ی سرماهایم
صبحانه میخورم
کره را روی نان
کارد را روی کره
تلق تلق دیرینگ دیرینگ
با همه ی
سرماهایم
ماشین پارک میکنم
دنده عقب
دنده یک
دنده عقب
دنده یک
و با همه ی سرماهایم
گرم میگیرم و تشکر میکنم
:
قربان شما
زحمت کشیدید
خوش گذشت
ممنون....
هستم
.
.
.
مثل قهرمانی که از سقط های غیر قانونی گذشت
و از میان جنین هایی که
ندیدند
و نمی بینند
فشار خون چگونه به مرگ نزدیک میشود !
نه
.
.
.
ساده نیست
گفت
سلسله جلسات شعرخوانی و نقد شعر
جمعه ها ساعت ۱۶
شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا (قانون)
گپ
نشست هفتگی نقد داستان
چهارشنبه ها ساعت ۶ تا ۸
۲۹ آبان : مترجم دردها (جومیا لاهیری)
شهرک غرب - خیابان ایران زمین - کنار فرهنگسرای ابن سینا - ۸۸۰۸۹۵۹۴
گفتم :همین الان باید وارد بهشت بشم !
گفت :میزان تحصیلات ؟
گفتم :همین الان !!!!
گفت :فرمایش ؟
گفتم : بابا ؟!!! ... آشنا دارم اون تو !
گفت :سوء پیشینه داری ؟
گفتم : یه بار ... قانون بود...
گفت : منم مامورم و معذور...
گفتم : .......چهارشنبه برمیگردم.........
یکی یکی بیدار شدند
...
موسیقی گفت :
بلدم !
ولی ناکوک میزنم
رنگ گفت :
دارم !
ولی نمی ریزم
.
.
.
کادر گفت :
هستند !
نمی بینم !
.
.
.
من و آتش هم ناشتا
دنبال بهانه ای برای سوختن بودیم
.
.
.
چه راه ساده ای روی گم شدن کشیدیم
خوردنو
خوردنو
خوردن ...
انگار فقط گوشت حق اشغال فضایی به نام حجم را دارد
شاید آخرین دارایی من وزن است
سکوت ها سنگین شدند
باز کارم به تاکسی کشید
باز سوار شدم
پاهایم رنگی شد
و رفت پی کسب درجات عالی
سکوت ها گم شدند و
به جای رقصیدن... حرف زدند
؟؟؟
؟
امشب لباس نقره ای میپوشم ...
سکوت ها برق میزنند ؟...